جدی ترین اشتباهات نتیجه پاسخ های غلط نیستند
بلکه محصول پرسش های غلط هستند
خود را مجبور به پیشرفت کنید …در گذشته های نه چندان دور آدمهایی که
دنبال آب باریکه بودند یا یه شغل مطمئن دولتی داشند ،خیلی آدمهای منطقی و
موفقی محسوب می شدند.
آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه را به عنوان یک روش زندگی خیلی از خانواده ها به فرزندانشان یاد می دادند ….
اما گذشته ها گذشته … این روزها برای موفقیت باید جسور بود …باید خطر کرد …باید مسولیت همه ی چیز را بر عهده گرفت …
این
روزها شما شخصا خودتان باید خودتان را مجبور به پیشرفت کنید …در همه چی !
در سطح زندگی شخصی ، در سطح زندگی اجتماعی ، در زندگی حرفه ای و …و…
ادامه مطلب...
كم توجهی به مشتری، واریز پول به جیب رقبا

در كشور ما ايران به خاطر وجود فرهنگ و اصول شخصيتي فردي و اجتماعي ويژه، ممكن است افرادي از خدمات، محصول و يا سرويس ما ناراضي باشند ولي مطمئن باشيد كه تمامي اين افراد حاضر به طرح شكايت عليه شما نمي باشند زيرا اين كار را خلاف ادب، شخصيت و پر دردسر مي دانند.
بنابر اين تعجب نكنيد اگر شما در حال مديريت برشكايت مشتريان هستيد و توانسته ايد به موقع و كامل به آنها پاسخ دهيد پس با بازار تضمين شده و روبه رشدي مواجه خواهيد بود، همانند خيلي از برندهاي محبوب و پر فروش كه امروز جاي خود را در كشور ما به كالاهاي ديگر وارداتي واگذار كرده اند.
پس جاي تغيير در روش ما براي حفظ و توسعه بازار فرا رسيده است. به جاي رسيدگي صرف به شكايات مشتري (كه در جاي خود بسيار مهم و حياتي است) بايد خودمان از مشتريان ساكت در خصوص كيفيت ارائه سرويس و يا خدمات و كلاي خود سئوال كنيم. و از اين ورودي مهم براي تطبيق نيازمنديهاي كالا، سرويس و خدمات خود با مشتري استفاده بهينه را ببريم.
ضرب المثل "سكوت نشانه رضايت است " در بازاريابي و فروش همواره معني و مفهوم مترادف با ضرب المثل فوق را ندارد و بايد در بازاريابي و فروش اين ضرب المثل را با تغيير و به شكل زير در سازمان خود ايجاد نماييم.
"مشتري ساكت ، همواره يك مشتري راضي نمي باشد "
بنابراين بايد در سازمانها ، فروشگاهها ، دواير و .... واحد رسيدگي به سكوت مشتري را نيز مديريت و ايجاد نماييم. اين توصيه را جدي بگيريد و از همين امروز براي ايجاد اين اصل در سازمان خود برنامه ريزي كنيد. ممكن است فردا خيلي دير باشد.
مار را چگونه می نویسند
روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند. مردي شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد و او را نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند.
ادامه مطلب...
«او در شبانه روز 5-4 ساعت بيشتر نميخوابد، خوش به حالش!» سالهاي سال در
فرهنگ ما، کسي که اين جمله در موردش گفته ميشد،از نظر ديگران فردي کوشا،
با پشتکار و با اراده به حساب ميآمد و هنوز هم خيليها چنين عقيدهاي
دارند.
اين عقيده البته چندان هم بي ربط نيست.
ادامه مطلب...

مطمئناً شما نیز در زندگی با افرادی روبرو شده اید که دائماً با نیش و کنایه حرف بزنند، در برخورد با این اشخاص، احساس می کنید انرژیتان تحلیل رفته و بعد از آن است که حس پرخاشگری، استرس، حقارت، و انبوهی از افکار منفی در ذهنتان انباشته می شود.
ادامه مطلب...
اگر شما مجبور شوید ساعت های زیادی از یک روز عادی را برای تکمیل کارتان کارکنید سپس کار را اشتباه انجام می دهید! در اینجا ۵ استراتژی برای کمک به شما در هوشمندانه تر کار کردن به جای بیشتر کارکردن ارائه می شود:
ادامه مطلب...
زماني كه برادرش لودويگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را ميخواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آورترين سلاح بشري مرد!»
آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»
سريع وصيت نامهاش را آورد. جملههاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد. پيشنهاد كرد ثروتش صرف جايزهاي براي صلح و پيشرفتهاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلكه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزههاي فيزيك و شيمي نوبل و ... ميشناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.
يك تصميم، براي تغيير يك سرنوشت كافي است!
ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟» جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»
كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»
جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.
ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدن هستم مي توانم دعا كنم؟»
كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»
در یكی از دانشگاههای تورنتو مد شده بود دخترها وقتی میرفتن تو دستشویی، بعد از آرایش کردن آئینه رو میبوسیدن تا جای رژ لب شون روی آئینه دستشویی بمونه. مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده بود. برای همین موضوع رو با رئیس دانشگاه در میون گذاشت. فردای اون روز رئیس دانشگاه تمام دخترها رو جمع كرد جلوی دستشویی و گفت: کسانیکه که این کار رو میکنن خیلی برای مستخدم ایجاد زحمت میکنن. حالا برای اینکه شما ببینین پاک کردن جای رژ لب چقدر سخته، یه بار جلوتون پاک میکنه. مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال رو فرو کرد تو آب توالت فرنگی وقتی دستمال خیس شد، شروع کرد به پاک کردن آینه و از اون به بعد دیگه هیچکس آیینه رو نبوسید.


ENTERPRISE RESOURCE PLANNING= ERP
چكيده :
مدتي است واژه هايي نظير ERP, MIS … اذهان شركت هاي دولتي و خصوصي را به خود مشغول ساخته و برخي از آنها فعاليت هاي خود را براي پياده سازي اين سيستم ها آغاز نموده اند. اما پيش از آغاز هر حركت و تلاشي مي بايست اين مفاهيم در بستر كاري كشور به دقت مورد مطالعه قرار گرفته و شناخته شوند تا سيستمي مطابق با انتظارات و فرهنگ اداري كشور پياده شده و بهره وري از سرمايه صرف شده حاصل گردد . بدين ترتيب در اين مقاله به تعريف ERP و عوامل موفقيت ، دلايل شكست، مزايا ، معايب و...آن پرداخته است.
ادامه مطلب...
چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سر و كله يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جاده هاي خاكي پيدا ميشود. راننده آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟ چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد. جوان، ماشين خود را در گوشه اي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد،
ادامه مطلب...
چند دهه پیش رابی کاپلان در مقالهای عنوان کرده بود که انسانها اسیر و گرفتار سه چیز هستند. نخست، گرفتار خودشان بوده و اسیر هواهای نفسانی و صفات زشت و پلید انسانیاند.در مرتبه دوم، اسیر اموال و داراییهای خویشند و برای به دست آوردن آن به هر وسیلهای خواه درست، خواه نادرست متوسل میشوند و در نهایت گرفتار بند تعصباتاند.کاپلان، این مقاله را در دهة ۱۹۴۰ میلادی، یعنی درست زمانی که بسیاری از یهودیان برای به دست آوردن موقعیت و مقام اجتماعی و سیاسی، دین و مذهب خود را انکار میکردند نوشت؟ اما اگر کاپلان در جامعه امروزی زندگی میکرد، شاید بعد چهارمی نیز به این بندها اضافه میکرد و آن اسیر کار بودن است. انسانهای امروزی گرفتار کار خود هستند. البته شاید بهتر باشد بگوئیم که انسانهای سده بیست و یکم بردة کار خود هستند. اعتیاد به کار، حالتی است که در آن فرد مبتلا، به گونهای رفتار میکند که برای خانواده و زندگی اجتماعی او در محیط کار و خارج از آن، زیان آور است. این حالت به خستگی، نداشتن رابطه خوب با همکاران غیر معتاد، یا کم بودن زمان و انرژی برای زندگی خانوادگی، دوستان، سرگرمی ها و فعالیتهای دیگر منجر می شود.
ادامه مطلب...
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد.
ادامه مطلب...
مديراجرائي اسبق در شرکت کوکاکولا:
فرض کنيد زندگي همچون يک بازي است. قاعده اين بازي چنين است که بايستي پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهداريد و مانع افتادنشان بر زمين شويد.
ادامه مطلب...
مرد از شنیدن آن جمله شگفت زده شد اما مدیر شروع به توضیح نمود.
ادامه مطلب...
بالاخره كنجكاوي بر او غالب شد، از ماهيگير پرسيد كه چرا ماهيهاي كوچك را نگه ميدارد و ماهيهاي بزرگ را در آب مياندازد؟
- مرد ماهیگیر پاسخ داد: واقعاً دلم نميخواهد چنين كاري بكنم ولي چارهاي ندارم زيرا ماهي تابهي من كوچك است.
نتيجه:
اگر فنجاني كوچك زير باران نگاه داريد، به اندازه همان فنجان آب به شما ميرسد. اگر كاسه بزرگي نگاه داريد. به همان اندازه در آن آب جمع ميشود.
...
چه ظرفي در زير باران رحمت الهي قرار دادهايد؟! ...
اوضاع نابسامان بازار كار براي فارغالتحصيلان دانشگاه
داستانهايي از اين دست چندان ناآشنا نيستند: فارغالتحصيل حقوق كه نوشيدني سرو ميكند؛ فارغالتحصيل [ادبيات] كلاسيك كه كارش منشيگري است؛ فارغالتحصيل مطالعات ايتاليا كه راهروهاي فروشگاه زنجيرهاي والمارت را تي ميكشد!
ادامه مطلب...
مدير جواني كه در پايان روز در حال ترك شركت بود، ديد كه آقاي مديرعامل جلوي دستگاه كاغذ خردكن ايستاده و كاغذي در دست دارد. مديرعامل به مدير جوان گفت: «خانم منشي رفته، ميتوني اين دستگاه رو روشن كني.»
مدير جوان گفت: «البته» و دستگاه را روشن كرد، كاغذ را وارد كرد و دكمه استارت را فشار داد.
مديرعامل گفت: «دستت درد نكنه» و در حالي كه كاغذ به درون دستگاه كشيده مي شد گفت: «من فقط يه كپي ازش لازم دارم.»
ادامه مطلب...
در اين سخنراني دكتر سيدجعفر علوي رئيس بخش اقتصاد و مطالعات شهري دانشگاه ايالتي شرق تنسي آمريكا درباره يافته هاي يك پژوهش درباره هشتاد مدير پرتغالي و سي ويك مدير ايراني و تفاوتها و همسانيهاي آنها توضيح داد.
ادامه مطلب...
يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقهها، جايزه بهترين غله را به دست ميآورد و به عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقهمند شدند راز موفقيتش را بدانند. به همين دليل، او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند. پس از مدتي جستجو، سرانجام با نكته عجيب و جالبي روبرو شدند.
ادامه مطلب...
کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بودروی ساحل نوشت : دریا دزد کفشهای من
مردی که ازدریاماهی گرفته بود ،روی ماسه ها نوشت : دریا سخاوتمندترین سفره هستی
موج آمد و جملات را با خود شست .....
تنها برای من این پیام را گذاشت که :
برداشتهای دیگران در مورد خودت را، در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی

