تبليغاتX
احمد کمیجانی احمد کمیجانی
احمد کمیجانی
مجموعه مقالات و دست نوشته ها در خصوص مهندسی صنایع ، مدیریت و مطالب علمی گوناگون


جدی ترین اشتباهات نتیجه پاسخ های غلط نیستند

بلکه محصول پرسش های غلط هستند




ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : شنبه 1390/11/29

خود را مجبور به پیشرفت کنید …در گذشته های نه چندان دور آدمهایی که دنبال آب باریکه بودند یا یه شغل مطمئن دولتی داشند ،خیلی آدمهای منطقی و موفقی محسوب می شدند.

آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه را به عنوان یک روش زندگی خیلی از خانواده ها به فرزندانشان یاد می دادند ….
اما گذشته ها گذشته … این روزها برای موفقیت باید جسور بود …باید خطر کرد …باید مسولیت همه ی چیز را بر عهده گرفت …
این روزها شما شخصا خودتان باید خودتان را مجبور به پیشرفت کنید …در همه چی ! در سطح زندگی شخصی ، در سطح زندگی اجتماعی ، در زندگی حرفه ای و …و…



ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : چهارشنبه 1390/11/26

كم توجهی به مشتری، واریز پول به جیب رقبا



ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : سه شنبه 1390/11/25

در كشور ما ايران به خاطر وجود فرهنگ و اصول شخصيتي فردي و اجتماعي ويژه، ممكن است افرادي از خدمات، محصول و يا سرويس ما ناراضي باشند ولي مطمئن باشيد كه تمامي اين افراد حاضر به طرح شكايت عليه شما نمي باشند زيرا اين كار را خلاف ادب، شخصيت و پر دردسر مي دانند.

بنابر اين تعجب نكنيد اگر شما در حال مديريت برشكايت مشتريان هستيد و توانسته ايد به موقع و كامل به آنها پاسخ دهيد پس با بازار تضمين شده و روبه رشدي مواجه خواهيد بود، همانند خيلي از برندهاي محبوب و پر فروش كه امروز جاي خود را در كشور ما به كالاهاي ديگر وارداتي واگذار كرده اند.

پس جاي تغيير در روش ما براي حفظ و توسعه بازار فرا رسيده است. به جاي رسيدگي صرف به شكايات مشتري (كه در جاي خود بسيار مهم و حياتي است) بايد خودمان از مشتريان ساكت در خصوص كيفيت ارائه سرويس و يا خدمات و كلاي خود سئوال كنيم. و از اين ورودي مهم براي تطبيق نيازمنديهاي كالا، سرويس و خدمات خود با مشتري استفاده بهينه را ببريم.

ضرب المثل "سكوت نشانه رضايت است " در بازاريابي و فروش همواره معني و مفهوم مترادف با ضرب المثل فوق را ندارد و بايد در بازاريابي و فروش اين ضرب المثل را با تغيير و به شكل زير در سازمان خود ايجاد نماييم.

"مشتري ساكت ، همواره يك مشتري راضي نمي باشد "

بنابراين بايد در سازمانها ، فروشگاهها ، دواير و .... واحد رسيدگي به سكوت مشتري را نيز مديريت و ايجاد نماييم. اين توصيه را جدي بگيريد و از همين امروز براي ايجاد اين اصل در سازمان خود برنامه ريزي كنيد. ممكن است فردا خيلي دير باشد.




ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : یکشنبه 1390/11/23

مار را چگونه می نویسند

روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند. مردي شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد و او را نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند.



ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : چهارشنبه 1390/11/19


«او در شبانه روز 5-4 ساعت بيشتر نمي‌خوابد، خوش به حالش!» سال‌هاي سال در فرهنگ ما، کسي که اين جمله در موردش گفته مي‌شد،از نظر ديگران فردي کوشا، با پشتکار و با اراده به حساب مي‌آمد و هنوز هم خيلي‌ها چنين عقيده‌اي دارند.

اين عقيده البته چندان هم بي ربط نيست.



ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : چهارشنبه 1390/11/19

مطمئناً شما نیز در زندگی با افرادی روبرو شده اید که دائماً با نیش و کنایه حرف بزنند، در برخورد با این اشخاص، احساس می کنید انرژیتان تحلیل رفته و بعد از آن است که حس پرخاشگری، استرس، حقارت، و انبوهی از افکار منفی در ذهنتان انباشته می شود.



ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : سه شنبه 1390/11/18

امروز میخواهم تعریفی نوین از برخی مشاغل برایتان ارائه کنم




ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : سه شنبه 1390/11/18

یشتر افراد این توصیه را شنیده اند که باید هوشمندانه تر کار کنند و نه زیادتر ولی تعداد کمی واقعا از این توصیه پیروی می کنند. این روزها بیشتر صاحبان تجارت و مدیران اجرایی برای دستیابی به اهدافشان ساعتهای طولانی مشغول کار هستند.

اگر شما مجبور شوید ساعت های زیادی از یک روز عادی را برای تکمیل کارتان کارکنید سپس کار را اشتباه انجام می دهید! در اینجا ۵ استراتژی برای کمک به شما در هوشمندانه تر کار کردن به جای بیشتر کارکردن ارائه می شود:




ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : سه شنبه 1390/11/18

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود كه اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهي وفاتش را بخواند!
زماني كه برادرش لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را مي‌خواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترين سلاح بشري مرد!»

آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»
سريع وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌هاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد. پيشنهاد كرد ثروتش صرف جايزه‌اي براي صلح و پيشرفت‌هاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلكه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزه‌هاي فيزيك و شيمي نوبل و ... مي‌شناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.
 يك تصميم، براي تغيير يك سرنوشت كافي است!




ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : سه شنبه 1390/11/18

در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»
ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟» جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»

كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»

جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.

ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»

ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدن هستم مي توانم دعا كنم؟»

كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»




ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : سه شنبه 1390/11/18

 

در یكی از دانشگاه‌های تورنتو مد شده بود دخترها وقتی می‌رفتن تو دستشویی، بعد از آرایش کردن آئینه رو می‌بوسیدن تا جای رژ لب شون روی آئینه دستشویی بمونه. مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده بود. برای همین موضوع رو با رئیس دانشگاه در میون گذاشت. فردای اون روز رئیس دانشگاه تمام دخترها رو جمع كرد جلوی دستشویی و گفت: کسانیکه که این کار رو می‌کنن خیلی برای مستخدم ایجاد زحمت می‌کنن. حالا برای اینکه شما ببینین پاک کردن جای رژ لب چقدر سخته، یه بار جلوتون پاک می‌کنه. مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال رو فرو کرد تو آب توالت فرنگی وقتی دستمال خیس شد، شروع کرد به پاک کردن آینه و از اون به بعد دیگه هیچکس آیینه‌ رو نبوسید.



ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : دوشنبه 1390/11/17



ارسال توسط احمد کمیجانی

ENTERPRISE RESOURCE PLANNING= ERP


چكيده :

مدتي است واژه هايي نظير ERP, MIS …   اذهان شركت هاي دولتي و خصوصي را به خود مشغول ساخته و برخي از آنها فعاليت هاي خود را براي پياده سازي اين سيستم ها آغاز نموده اند. اما پيش از آغاز هر حركت و تلاشي مي بايست اين مفاهيم در بستر كاري كشور به دقت مورد مطالعه قرار گرفته و شناخته شوند تا سيستمي مطابق با انتظارات و فرهنگ اداري كشور پياده شده و بهره وري از سرمايه صرف شده حاصل گردد . بدين ترتيب در اين مقاله به تعريف ERP و عوامل موفقيت ، دلايل شكست، مزايا ، معايب و...آن پرداخته است.



ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سر و كله يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جاده هاي خاكي پيدا مي‌شود. راننده آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟ چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد. جوان، ماشين خود را در گوشه اي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد،




ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : یکشنبه 1390/11/16


چند دهه پیش رابی کاپلان در مقاله‏ای عنوان کرده بود که انسان‏ها اسیر و گرفتار سه چیز هستند. نخست، گرفتار خودشان بوده و اسیر هواهای نفسانی و صفات زشت و پلید انسانی‏اند.در مرتبه دوم، اسیر اموال و دارایی‏های خویشند و برای به دست آوردن آن به هر وسیله‏ای خواه درست، خواه نادرست متوسل می‏شوند و در نهایت گرفتار بند تعصبات‌اند.
کاپلان، این مقاله را در دهة ۱۹۴۰ میلادی، یعنی درست زمانی که بسیاری از یهودیان برای به دست آوردن موقعیت و مقام اجتماعی و سیاسی، دین و مذهب خود را انکار می‏کردند نوشت؟ اما اگر کاپلان در جامعه امروزی زندگی می‏کرد، شاید بعد چهارمی نیز به این بندها اضافه می‏کرد و آن اسیر کار بودن است. انسان‏های امروزی گرفتار کار خود هستند. البته شاید بهتر باشد بگوئیم که انسانهای سده بیست و یکم بردة کار خود هستند. اعتیاد به کار، حالتی است که در آن فرد مبتلا، به گونه‌ای رفتار می­‌کند که برای خانواده و زندگی اجتماعی او در محیط کار و خارج از آن، زیان آور است. این حالت به خستگی، نداشتن رابطه خوب با همکاران غیر معتاد، یا کم بودن زمان و انرژی برای زندگی خانوادگی، دوستان، سرگرمی ها و فعالیتهای دیگر منجر می شود.




ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : یکشنبه 1390/11/16

دیوار شیشه ای ذهن

یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد.




ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : سه شنبه 1390/11/11

مديراجرائي اسبق در شرکت کوکاکولا:

فرض کنيد زندگي همچون يک بازي است. قاعده اين بازي چنين است که بايستي پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهداريد و مانع افتادنشان بر زمين شويد.





ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : دوشنبه 1390/11/10


یک مرد پس از 2 سال خدمت پی برد که ترفیع نمی گیرد، انتقال نمی یابد، حقوقش افزایش نمی یابد، تشویق نمی شود. بنابراین او تصمیم گرفت که پیش مدیر منابع انسانی برود. مدیر با لبخند او را دعوت به نشستن و شنیدن یک نصیحت کرد: «از تو به خاطر 1 یا 2 روز کاری که تو واقعاً انجام می دهی، تقدیر نمی شود.»

مرد از شنیدن آن جمله شگفت زده شد اما مدیر شروع به توضیح نمود.



ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : دوشنبه 1390/11/10

روزي مردي در جاده مشغول تعمير خودروي خود بود كه ناگهان ماهيگيري كه پشت سر هم ماهي مي‌گرفت توجه او را به خود جلب كرد. مرد متوجه شد كه ماهيگير ماهي‌هاي كوچك را نگه مي‌دارد و ماهي‌هاي بزرگ را در آب مي‌اندازد.
بالاخره كنجكاوي بر او غالب شد، از ماهيگير پرسيد كه چرا ماهي‌هاي كوچك را نگه مي‌دارد و ماهي‌هاي بزرگ را در آب مي‌اندازد؟
- مرد ماهیگیر پاسخ داد: واقعاً دلم نمي‌خواهد چنين كاري بكنم ولي چاره‌اي ندارم زيرا ماهي‌ تابه‌ي من كوچك است.

نتيجه:
اگر فنجاني كوچك زير باران نگاه داريد، به اندازه همان فنجان آب به شما مي‌رسد. اگر كاسه بزرگي نگاه داريد. به همان اندازه در آن آب جمع مي‌شود.
...
چه ظرفي در زير باران رحمت الهي قرار داده‌ايد؟! ...



ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : شنبه 1390/11/08

اوضاع نابسامان بازار كار براي فارغ‌التحصيلان دانشگاه

داستان‌هايي از اين دست چندان ناآشنا نيستند: فارغ‌التحصيل حقوق كه نوشيدني سرو مي‌كند؛ فارغ‌التحصيل [ادبيات] كلاسيك كه كارش منشي‌گري است؛ فارغ‌التحصيل مطالعات ايتاليا كه راهروهاي فروشگاه زنجيره‌اي وال‌مارت را تي مي‌كشد!



ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : چهارشنبه 1390/11/05


مدير جواني كه در پايان روز در حال ترك شركت بود، ديد كه آقاي مديرعامل جلوي دستگاه كاغذ خردكن ايستاده و كاغذي در دست دارد. مديرعامل به مدير جوان گفت: «خانم منشي رفته، ميتوني اين دستگاه رو روشن كني.»

مدير جوان گفت: «البته» و دستگاه را روشن كرد، كاغذ را وارد كرد و دكمه استارت را فشار داد.

مديرعامل گفت: «دستت درد نكنه» و در حالي كه كاغذ به درون دستگاه كشيده مي شد گفت: «من فقط يه كپي ازش لازم دارم.»



ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : چهارشنبه 1390/11/05

در هشتم ژانويه سال 1991 شرکت پان امريکن (Pan American)، بدون اينکه هيچکس در کيفيت خدمات آن ترديدي داشته باشد، اعلام ورشکستگي کرد. در اکتبر سال 2001 شرکت سوئيس اير(Swissair) ورشکست شد در حاليـکه به عنوان پر پرستيژترين خط هوايي دنيا شناخته مي شد. تقريباً به گونه‌اي همزمان شرکت هوانوردي ويـرجين آتلانتيـک (Virgin Atlantic)، يک ميليون نفر به مسافران خود اضافه کرد و ناوگان هوايي خود را توسعه داد، در حالي که اصولاً اين شرکت فاقد خدمات درجه يک است. اين پديده به راستي اعجا‌ب‌آور است که چرا شرکتهاي پرسابقه، با کيفيت خدمات بالا، شکست مي‌خورند و شرکتهاي کم سابقه و کوچک، بدون اينکه در کيفيت سرآمد باشند موفقيت را تجربه مي‌کنند؟



ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : چهارشنبه 1390/11/05

حاصل بررسي و يافته هاي يك پژوهش كه به منظور بررسي طرزتلقي و تفاوتهاي مديران ايراني و پرتغالي نسبت به تاثير شهامت مديريتي بر جنبه هاي راهبردي "استراتژيك " و اجرايي بنگاههاي تحت سرپرستي آنها انجام شد، موضوع يك سخنراني در خانه مديران بود.
در اين سخنراني دكتر سيدجعفر علوي رئيس بخش اقتصاد و مطالعات شهري دانشگاه ايالتي شرق تنسي آمريكا درباره يافته هاي يك پژوهش درباره هشتاد مدير پرتغالي و سي ويك مدير ايراني و تفاوتها و همسانيهاي آنها توضيح داد.



ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : شنبه 1390/11/01


يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقه‌ها، جايزه بهترين غله را به ‌دست مي‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقيتش را بدانند. به همين دليل، او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند. پس از مدتي جستجو، سرانجام با نكته‌ عجيب و جالبي روبرو شدند.



ادامه مطلب...
ارسال توسط احمد کمیجانی
 
تاريخ : شنبه 1390/11/01

کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بودروی ساحل نوشت : دریا دزد کفشهای من

مردی که ازدریاماهی گرفته بود ،روی ماسه ها نوشت : دریا سخاوتمندترین سفره هستی

موج آمد و جملات را با خود شست  .....


تنها برای من این پیام را گذاشت که :

برداشتهای دیگران در مورد خودت را، در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی



ارسال توسط احمد کمیجانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ